167

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .

166

 

زندگی یه شوخی بزرگه پس باید جنبه داشته باشمو بخندم

165

نامهربانی..

مشکلات..

درد..

دوری..

بیماری..

نداری..

شکست..

عشق..

فقر..

تنهایی..

نامیدی..

سکوت و...

و من خدایی دارم که هیچگاه مرا فراموش نمیکند،

او که مرا دوست دارد وبهترینها را برایم میخواهد،

خداییکه لحظه ای مرا بحال خود وا نمیگذارد

 وهمیشه در کنار من است حتی لحظاتی که

سرشار از معصیتم وگناه وجودم را فراگرفته است.

خداییکه میبخشد بی منت، به منتهایی بزرگیش

و نعمت میدهد بی اندازه، به بی کرانگی مهربانیش.

آری این زبان من است که رسوا شده ی این خدای بزرگ است.

بارالها! تو تنها دارایی من هستی و براستی که ثروتمندم وبی نیاز از غیر تو.

هرگز از رحمت تو نامید نخواهم شد،

 چون به یقین میدانم دوستم داری...