151
قله کوه مه آلود است
حسرت یار سخت است
تحمل جدایی سخت است
از چشم به راهت بودن خسته شدم
ای عزیزتر از جان سراغ تو را از گلها و شکوفهها گرفتم
در فراق تو بهار خزان شد
با کوچ بلبل، باغها نیز پژمرده شدند
ترانهها خاموش شدند، زبان هم (از گفتن)خسته شد
چشم به راحت هستم
بیا باز هم
دلم در جست و جوی توست
و از شدت محبت تو آتش گرفته است
در فراق تو غم چون لشکری بر من می تازد
ای فرشته نازنین من!
رحمی به حال من کن
چشم به راحت هستم
بیا در فراق تو سهم من از زندگی غم و غصه شده است
و مژگانام تر شده است
ای زیبای من بیا
همهٔ عاشقان جمع شده اند
و عالم دیگری شده است
دیر نکن و زود بیا .
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 16:7 توسط مریم
|